موفقیت_راه موفقیت_مجله موفقیت_داستان موفقیت

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
نویسندگان

  • Banooye ordibehesht
  • Banooye ordibehesht

  • Banooye ordibehesht

  • Banooye ordibehesht

دلم واسه نسل بعدی میسوزه !!!






با یه مشت پدر بزرگ ابرو برداشته چیکار میکنن:)))


پست قبل رو هم بخونید لطفا







  • Banooye ordibehesht


سیندی پس از ماهها فکر کردن تصمیمش را گرفت تا به سراغ شوهرش برود و گناهی را که روی شانهاش سنگینی میکرد اعتراف کند. همین کار را نیز کرد و به او گفت:"مارچلو تو باید منو ببخشی...من در این هفده سال که زن تو بودم هر بار اول ماه که حقوقت را می گرفتی چیزی حدود ده دلار آن را از جیبت بر می داشتم تا برای خودم لباس کفش و... بخرم ...تو منو می بخشی عزیزم؟"

مارچلو گفت :"اوه عزیزم البته...دیگه اصلا حرفش رو هم نزن..."

مارچلو اینو گفت و با خود فکر کرد:من چگونه از اون عذر بخوام که هر ماه بیش از ۳۰درصد حقوقم را پنهان میکردم تا خرج عیاشیهای خودم بکنم؟!!!
  • Banooye ordibehesht

  • Banooye ordibehesht


کشاورزی جوان یک اسب پیر داشت یک روز هنگام برگشتن به خانه چون مراقبش نبود داخل چاهی بدون آب افتاد.

  • Banooye ordibehesht

سرهنگ ساندرس یک روز در منزل نشسته بود که در این میان نوه اش آمد و گفت: بابابزرگ این ماه برایم یک دوچرخه می خری؟

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۱۰ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۲۹
  • Banooye ordibehesht

  • Banooye ordibehesht